محل تبلیغات شما

 برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی  

 ***  

هرمزد نوشیروان قاتل موبدان

***

هرمزد نوشیروان قاتل موبدانِ دربار، ایزد گشسب، زردهشت، بهرام آذر مهان، برزمهر، سیمای برزین، ماه آذر

***

کشتن ایزد گشسب:
به ایزد گشسب آنزمان دست آخت / به بیهوده بر بند و زندانش ساخت - 
ز ایزد گشسب آنگهی شد درشت / به زندان فرستاد و او را بکشت -

کشتن زردهشت، موبد موبدان دربار:
همی راند اندیشه بر خوب و زشت / سوی چاره ی کشتن زردهشت -
بفرمود تا زهر، خوالیگرش / نهانی برد پیش در یک خورش - 
بخورد او ز خوان، زار و پیچان برفت / همی راند تا خانه ی خویش تفت -
بمرد آنزمان موبد موبدان / برو زار و گریان شده بخردان - 

کشتن بهرام آذر مهان:

بهرام آذرمهان، پس از افشای وجود وصیت نامه ای پند مند در گنجینه ی بجا مانده از کسرا انوشیروان و دادن آن پند نامه به هرمزد نوشیروان، مورد بی مهری قرار میگیرد و به بهای جانش تمام می شود:
بدو گفت بهرام کای ترک زاد / به خون ریختن تا نباشی تو شاد -
تو خاقان نژادی نه از کیقباد / که کسری ترا تاج بر سر نهاد -

بدانست هرمز که او دست خون/بیازد همی زنده بی رهنمون- 

میان تنگ، خون ریختن را ببست/به بهرام آذر مهان آخت دست - 
 شنید آن سخنهای بیکام را / به زندان فرستاد بهرام را -
دگر شب چو برزد سر از کوه ماه / به زندان دژ آگاه کردش تباه -
 نماند آن زمان بر درش بخردی / همان رهنمائی و هم موبدی -

کشتن برزمهر:
 ابا موبد موبدان برزمهر / چوایزدگشسب آن مه خوب چهر -
 به زندان فرستادشان تیره شب / وز ایشان ببد تیز بگشاد لب -
 
کشتن سیمای برزین:
 سیم شب چو برزد سر از کوه ماه / ز سیمای برزین بپردخت شاه -

به زندان ان مر او را بکشت / ندارد جز از رنج و نفرین بمشت -

نماند آنزمان بر درش بخردی/همان رهنمایی و هم موبدی - 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی