محل تبلیغات شما

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 
 ***
 توطئه ی هرمزد ِ نوشیروان،  بر ضد سیمای برزین با برگ بهرام آذرمهان.

 ***
 هرمزد ِ نوشیروان، بهرام آذرمهان را فرا میخواند:
چوشب تیره تر شد مر او را بخواند / به پیش خود اندر به زانو نشاند -
بدو گفت خواهی که ایمن شوی / نبینی ز من تیزی و بدخوی -
 تو با نامداران ایران بیای / همی باش در پیش تختم بپای -
ز سیمای برزینت پرسم سخن / چو پاسخ گزاری دلت نرم کن -
بپرسم که این دوستار تو کیست / بد است ار پرستنده ی ایزدیست -
تو پاسخ چنین ده که این بد تن ست / بد اندیش وز تخم اهرمن ست -
وزان پس ز من هر چه خواهی بخواه / پرستنده و تخت و مهر و کلاه -

بدو گفت بهرام که ایدون کنم / ازین بد که گفتی صد افزون کنم -
 
 هرمزد ِ نوشیروان، بزرگان را فرا می خواند:
بزرگان ایران بران بارگاه / شدند انجمن تا بیامد سپاه -
چو بهرام آذرمهان پیشرو / چو سیمان برزین و گردان نو -

به بهرام آذرمهان گفت شاه / که سیمای برزین بدین بارگاه -
سزاوار گنجست اگر مرد رنج / که بدخواه زیبا نباشد به گنج -
 
بدانست بهرام آذرمهان / که آن پرسش شهریار جهان -
چگونه ست وآن را پی و بیخ چیست / کزان بیخ او را بباید گریست -
سرانجام جز دخمه یی بی کفن -  نیابد ازین مهتر انجمن -

هرمزد ِ نوشیروان، در مجادله ای کلامی، بهرام آذرمهان و زردهشت را به جان هم می اندازد و بذر نفاق هرمزد ِ نوشیروان، به بار می نشیند:
چنین داد پاسخ که ای شاه راد / ز سیمای برزین مکن هیچ یاد -
که ویرانی شهر ایران ازوست / که مه مغز بادش به تن بر، مه پوست -  
نگوید سخن جز همه بتری / بر آن بتری بر کند داوری -
 
سیمای برزین، در بهت و ناباوری از نا راستی و بهتان زنیِ بهرام آذرمهان:
چو سیمای برزین شنید این سخن / بدو گفت کای نیک یار کهن -
ببد برتن من گوایی مده / چنین دیو را آشنایی مده -
چه دیدی ز من تا تو یار منی / ز کردار و گفتار آهرمنی -

بدو گفت بهرام آذرمهان / که تخمی پراگنده ای در جهان -
کزان بر نخستین توخواهی درود / از آتش نیابی مگر تیره دود -
چو کسری مرا و تو را پیش خواند / بر تخت شاهنشهی برنشاند -
ابا موبد موبدان برزمهر / چوایزدگشسب آن مه خوب چهر -
بپرسید کین تخت شاهنشهی / کرا زیبد و کیست با فرهی -
بکهتر دهم گر به مهتر پسر / که باشد بشاهی سزاوارتر -
همه یکسر از جای برخاستیم / زبان پاسخش را بیاراستیم -
که این ترکزاده سزاوارنیست / بشاهی کس او را خریدار نیست -
که خاقان نژادست و بد گوهرست / ببالا و دیدار چون مادرست -
تو گفتی که هرمز بشاهی سزاست / کنون زین سزا مر تو را این جزاست -
گوایی من از بهر این دادمت / چنین لب به دشنام بگشادمت -

ز تشویر هرمز فروپژمرید / چو آن راست گفتار او را شنید -
به زندان فرستادشان تیره شب / وز ایشان ببد تیز بگشاد لب -
سیم شب چو بر زد سر از کوه ماه / ز سیمای برزین بپردخت شاه -
به زندان ان مر اورا بکشت / ندارد جز از رنج و نفرین بمشت - 


#بهادر امیرعضدی


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی