محل تبلیغات شما

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 
 ***
هرمزد از دیدن سکه به نام خسرو پرویز، بر افروخته میشود و دستور به ترور ِ فرزندش خسرو پرویز می دهد.
***
دیدن سکه به نام خسرو پرویز، بر هرمزد ِ نوشیروان گران می آید:
که خسرو به مردی بجایی رسید / که از ما همی سر بخواهد کشید -
درم را همی مهر سازد به نیز / سبک داشتن بیشتر زین چه چیز -

آیین گشسب، به آتش حسد هرمزد ِ نوشیروان بیشتر می دمد و او را تحریک میکند:
 به پاسخ چنین گفت آیین گشسب / که بی تو مبیناد میدان و اسب -

هرمزد ِ نوشیروان دستور ترور خسرو پرویز را به آیین گشسب صادر میکند:
 بدو گفت هرمز که درناگهان / مر این شوخ را گم کنم ازجهان -
نهانی یکی مرد راخواندند / شب تیره با شاه بنشاندند -
بدو گفت هرمزد فرمان گزین / ز خسرو بپرداز روی زمین -
چنین داد پاسخ که ایدون کنم / به افسون ز دل مهر بیرون کنم -
 کنون زهر فرماید از گنج شاه / چو او مست گردد شبان سیاه -
کنم زهر با می بجام اندرون / ازان به کجا دست یازم به خون -

دربان بارگاه هرمزد ِ نوشیروان، خسرو پرویز را از طرح ترور آگاه می کند و خسرو پرویز به آذر ابادگان می گریزد:
ازین ساختن حاجب آگاه شد / برو خواب وآرام کوتاه شد -
بیامد دوان پیش خسرو بگفت / همه رازها برگشاد ازنهفت -
چوبشنید خسروکه شاه جهان / همی کشتن او سگالد نهان -
شب تیره از طیسفون درکشید / توگفتی که گشت از جهان ناپدید -
نداد آن سر پر بها رایگان / همی تاخت تا آذر ابادگان -


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی