محل تبلیغات شما

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
رد و رگه ی بستر و کانال ِ اقتصاد و بازرگانی، در قامت ِ روزنه ی نفوذ دشمنان و بیگانگان در شاهنامه.
بازرگانی، ترفندی برای نفوذ به سرحدات دشمن - (۴)
***
رفتن شاپور* به روم:
 چو دیدند گفتندش ای پادشا/ جهانگیر و روشندل و پارسا-
 یکی کار پیش است با رنج و درد/ نیارد کس آن بر تو بر یاد کرد-
 چنین داد شاپور پاسخ بدوی/ که ای مرد داننده و راهجوی-
چه چاره ست تا این ز من بگذرد/ تنم اختر بد به پی نسپرد-
چنین گفت کاین پادشاهی به داد/ بدارید کز داد باشید شاد-

شاپور تدارک کاروانی با سی شتر با بار دینار می بیند:
 شتر خواست پرمایه ده کاروان/ به هر کاروان بر یکی ساروان-
 ز دینار وز گوهران بار کرد/ ازان سی شتر بار دینار کرد-
 بیامد پراندیشه ز آبادبوم/ همی رفت زین سان سوی مرز روم-

 شاپور بازرگان در بارگاه قیصر:
بیامد به نزدیک سالار بار/ برو آفرین کرد و بردش نثار-
 بپرسید و گفتش چه مردی بگوی/ که هم شاه شاخی و هم شاه روی-
چنین داد پاسخ که ای پادشا/ یکی پارسی مَردَم و پارسا-
 به بازارگانی برفتم ز جز/ یکی کاروان دارم از خز و بز-
 کنون آمدستم بدین بارگاه/ مگر نزد قیصر گشاینده راه-
 ازین بار چیزی کش اندر خورست/ همه گوهر و آلت لشکرست-
پذیرد سپارد به گنجور گنج/ بدان شاد باشم ندارم به رنج-
 دگر را فروشم به زر و به سیم/ به قیصر پناهم نپیچم ز بیم-
 بِخَرّم هر آنچم بباید ز روم/ روم سوی ایران ز آباد بوم-
.
پ ن:
شاپور اورمزد، شاپور اورمزد نرسی، شاپور ذوالاکتاف، یا پیروز شاه نام دیگرِ شاپور:
 همی خواندندیش پیروز شاه/همی بود یک چند با تاج و گاه -


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی