محل تبلیغات شما

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
گیو، جوان پر شور، گودرز، پیر ِ هراسان را به ماندن و پایمردی در نبرد بر می انگیزاند.
***
فریبرز کاووس، در نبردی به جای توس نوذر سپهسالاری سپاه ایران را به عهده میگیرد.
و هومان به شیوه ی نبرد انبوه (رزم همگروه)، به قلب سپاه ایران میزند. فریبرز میگریزد و به کوه پناه میبرد: 
 چنین گفت هومان به فرشیدورد / که با قلبگه جست باید نبرد -
 برفتند پس تا بقلب سپاه / بجنگ فریبرز کاوس شاه -
 ز هومان گریزان بشد پهلوان / شکست اندر آمد برزم گوان -
 یکایک بدشمن سپردند جای / ز گردان ایران نبد کس بپای -
دلیران بدشمن نمودند پشت / ازان کارزار انده آمد بمشت -
چو دشمن ز هر سو بانبوه شد / فریبرز بر دامن کوه شد -
 چو گودرز کشواد بر قلبگاه / درفش فریبرز کاوس شاه -
 ندید و یلان سپه را ندید / بکردار آتش دلش بردمید -

گودرز پیر، هراسان عنان کرد پیچان به راه گریز:
عنان کرد پیچان براه گریز / برآمد ز گودرزیان رستخیز -

گیو: ای خاک بر سر من باد که چنین گودرزی، از چنان پیرانی، بگریزد:
بدو گفت گیو ای سپهدار پیر / بسی دیده‌ای گرز و گوپال و تیر -
 اگر تو ز پیران بخواهی گریخت / بباید بسر بر مرا خاک ریخت -
نماند کسی زنده اندر جهان / دلیران و کار آزموده مهان -
 ز مردن مرا و ترا چاره نیست / درنگی تر از مرگ پتیاره نیست -

  چو پیش آمد این روزگار درشت / ترا روی بینند بهتر که پشت » -

 بخنجر دل دشمنان بشکنیم / وگر کوه باشد ز بن برکنیم -

گودرز پشیمان از گزیر و تدبیر ِ گریز، پاشنه ی ایستادگی و استقامت را وَر می کشد:
چو گودرز بشنید گفتار گیو / بدید آن سر و ترگ بیدار نیو -
 پشیمان شد از دانش و رای خویش / بیفشارد بر جایگه پای خویش - 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی