محل تبلیغات شما

برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
 کسرا انوشیروان و کشتار مزدکیان
***
به دشت آمد از مزدکی صد هزار/برفتند شادان بر شهریار -

 بدان راه بد نامور صد هزار/به فرزند گفت آنزمان شهریار -

که با این سران هرچ خواهی بکن/ازین پس ز مزدک مگردان سخن - 

به درگاه کسری یکی باغ بود/که دیوار او برتر از راغ بود -

 همی گرد بر گرد او کنده کرد/مرین مردمان را پراکنده کرد - 

بکشتندشان هم بسان درخت/ز بر پی و زیرش سر آکنده سخت -

 به مزدک چنین گفت کسری که رو/به درگاه باغ گرانمایه شو -

 درختان ببین آنک هرکس ندید/نه از کاردانان پیشین شنید -

 بشد مزدک از باغ و بگشاد در/که بیند مگر بر چمن بارور -

 همانگه که دید از تنش رفت هوش/برآمد به ناکام زو یک خروش - 

یکی دار فرمود کسری بلند/فروهشت از دار پیچان کمند -

نگون بخت را زنده بر دار کرد/سر مرد بی دین نگونسار کرد -

 ازانپس بکشتش به باران تیر/تو گر با هشی راه مزدک مگیر -  


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی