محل تبلیغات شما

برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی 

*** 

گستره ی دید و عمقِ نگرشِ فردوسی، دُگم و تحجّرِ خودی و غیر خودی، ایرانی و انیرانی را بر نمی تابد. حکیم فردوسی، "قابلیت ها و توانمندی های همگان" را منصفانه و بی غرضانه، یکسان به رخ می کشد. بخش دوم

***

اسکندر و فغفور چین

*** 

فردوسی بارِ دگر"هوشمندی ، ابتکارِ عملِ فردیِ و "پراگماتیسمِ" اسکندر را در مصاف با فغفور و تادیه ی "باژ و ساو" از او، بدون لشکر کشی و جنگ و جدال، به رخ می کشد: 

چو آگاهی آمد به فغفور ازین / که امد فرستاده یی سوی چین  -

 پذیره فرستاد چندی سپاه / سکندر گرازان بیامد به راه  - 


اسکندر در شمایل فرستاده اسکندر به بارگاه فغفور می آید و از فغفور باژ و ساو را خواستار می شود:

چو نامه بخوانی بیارای ساو / مرنجان تن خویش و با بد مکاو -


 و فغفور نیز او را بار می دهد:

 بفرمود تا خوان و می خواستند / به باغ اندرایوان بیاراستند -

همی خورد می تا جهان تیره شد / سر میگساران ز می خیره شد - 

سکندر بیامد ترنجی به دست / ز ایوان سالار چین نیم مست –


 فغفور پاسخ نامه را به اسکندر می دهد:

 من از تو، نه ترسم، نه جنگ آورم / نه برسانِ تو، باد گیرد سرم -

 که خون ریختن نیست آیین ما / نه بد کردن اندر خور دین ما -  


و با فرستادن باژ و ساو، از در سازش در آمده و بدین سان، خواسته ی اسکندر، بدون جنگ و خونریزی، برآورده می شود.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی