محل تبلیغات شما


برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی

***

مجسمه ی گرشاسب ِ اژدها کُش، در میدان پاستور تهران

****

جایگاه ویژه ی "گرشاسب"، در شاهنامه و سایر متون ِ تاریخی و آیینی

***

"گرشاسب"، فرزند اَترَط، اَترَت، ثریته - پدر نریمان و برزین -


 "گرشاسب"، گنجور منوچهر:

 چو شاه یمن سرو دستورشان / چو پیروز گرشاسپ "گنجور"شان -


"گرشاسب"، از سران سپاه فریدون و منوچهر:

 منوچهر از آن جایگه، جنگجوی / به کینه، سوی تور بنهاد روی -

 بکوشید با قارن ِ رزم زن / دگر، گُرد "گرشاسپ"، زان انجمن -

 منوچهر با قارن ِ پیلتن / برون آمد از بیشهٔ نارون - 

چپ ِ لشکرش را به "گرشاسپ" داد / ابر میمنه، سام ِ یل با قباد -


 "گرشاسب"، نیاکان رستم ، از نسل جمشید شاه: 

جهاندار، داند که دستان ِ سام / بزرگ ست و با دانش و نیک نام -

 همان سام، پور ِ نریمان بُدست / نریمان ِ گُرد، از کریمان بُدست -

 بزرگست و "گرشاسب" بودش پدر / به گیتی بُدی، خسرو ِ تاجور - 


"گرشاسب"، به نقل از شادروان استاد محمد جعفر محجوب :

 گرشاسب بنا به اوستا، مثل صاحب امان ست که روزی ظهور خواهد کرد و ضحاک را خواهد کشت . گرشاسب در "ودای هندوان" نیز قید شده. "گرشاسب" یعنی دارنده ی اسب لاغر.  


"گرشاسب"، در اوستا:

 با لقب های زبردست، گیس‌وَر (مو بلند) و گُرز بردار (حامل گرز) یاد می‌شود. نام گرشاسپ از اوستایی کِرِساسپَ گرفته شده و به معنی دارندهٔ اسب لاغر» است. اَترَت (ثریته) پدر گرشاسپ از خاندان سام سومین کسی از مردمان بود که نوشابه آیینی هوم را آماده کرد و به پاداش این کار مقدس دو پسر به نام‌های گرشاسپ و اورواخشیه به او عطا شد.


"گرشاسب" و باور ِ نامیرایی او:

گرشاسپ از جاودانگان و در شمار یاوران سوشیانت (موجود موعود آخرامان) ست. او نمرده‌ ست و تا روزگار سوشیانت در خواب خواهد بود. در این هنگام ضحاک از بند فریدون می‌گریزد و گرشاسپ او را برای همیشه نابود خواهد کرد.


"گرشاسب"، در گرشاسپ‌نامه ی اسدی طوسی:

پهلوان بزرگِ ایرانی و نیای بزرگ رستم و نامور به اژدهاکُش است. گرشاسپ‌نامه، شرح دلاوری‌های اوست.


 "گرشاسب"،از دید ِ فریدون:

ترا تا گشاده ست دست ِ بلند / بود بی گمان پای ِ دشمن، به بند  - 

تو شیری و تیغ ِ تو ز الماس بر / روان بار ابر و عنان دار بر  - 

هوا نیست نز گَرد ِ تو تیره فام / زمین نیست نسپرده اسپت به گام  - 

ز خون، کَفّ ِ شیران، به کفشیر تست / دل و رزم و کین، جفت ِ شمشیر ِ تست  - 

هنرها چنین از تو نَبَود شگفت / دلیری و رزم، از تو باید گرفت  - 

تو رنجیّ و من بر خورم از جهان / همانا که تو دستی و من، دهان - 


گرشاسب" را نباید با گرشاسپ، آخرین شاه پیشدادی "گرشاسب ِ زو ِ طهماسب"، اشتباه گرفت.



مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی